ایام فاطمیه

ایام شهادت مادر ستاره ها رو همه مخصوصابه خادمین ستاره ها تسلیت میگم

پشت پرده کسیت؟جزء صهیونیست؟! از وبلاگ دوئل

mUSAviرا درست بخوانید از وبلاگ دوئل

mUSAvi

ختم غیرت

جنبش دانشجویی/ويژگيهاي دانشجو در بيان رهبر فرزانه انقلاب

دانشجويان، فلسفه‏ي محوري وجود دانشگاه هستند.با آنان، سلسله‏ي تعليم و تربيت نسل فرهيخته‏ي جامعه تداوم مي‏يابد و آينده‏ي علمي جوامع رقم مي‏خورد.اين نسل، داراي خصلتهاي خاص هستند .بدون شناخت آن، نمي‏توان به اين مجموعه راه برد و در تعليم و تربيت و همراهي و همدلي با آنان توفيق يافت.

ويژگيهاي نسل دانشجو

دانشجويان، فلسفه‏ي محوري وجود دانشگاه هستند.با آنان، سلسله‏ي تعليم و تربيت نسل فرهيخته‏ي جامعه تداوم مي‏يابد و آينده‏ي علمي جوامع رقم مي‏خورد.اين نسل، داراي خصلتهاي خاص هستند .بدون شناخت آن، نمي‏توان به اين مجموعه راه برد و در تعليم و تربيت و همراهي و همدلي با آنان توفيق يافت.

پيش از بازشماري برخي از ويژگيهاي اين نسل، دو نكته را بايستي يادآور شد:

اولا: نسل دانشجو، گرچه بخشي از نسل جوان جوامع است، اما محكوم ضوابط و قواعد روان شناخت نسل جوان نبوده و نيست؛ به عنوان يك گروه بزرگ اجتماعي، از خصلتها و روحيات خاص و متمايز نيز برخوردار است:

محيط دانشجويي، محيطي با خصلتهاي خاص خودش است.اين محيط بايستي حقيقتا مورد احترام باشد؛ يعني كساني كه با دانشگاهها سر و كار دارند، بدانند كه اين مجموعه چه كساني هستند و چه خصال جمعي ويژه‏يي دارند.در هيچ جمعي غير از اينها، اين خصال نيست.حتي در جمعهاي جواني كه دانشجو نيستند، اين خصوصيات نيست؛ اين خصوصيات متعلق به جمع دانشجويي است.اينها را بايد بشناسند و با آنها تعامل صحيح داشته باشند. (1)

ثانيا: فضاي دانشگاه، به نسل دانشجو ويژگيهايي مي‏بخشد و آنان را به اوصافي متصف مي‏كند كه در خارج از آن ارتباط، از آن اوصاف بي‏بهره‏اند و يا شكل كمرنگي از آن در ايشان وجود دارد.يك جوان دانشجو، درخارج از محيط دانشگاه ممكن است خصلتها و خلقياتي داشته باشد كه در جمع دانشجويي در دانشگاه، چنان نباشد.بنابراين، صرف ارتباط با دانشجويان، در شناخت درست آنان كفايت نمي‏كند.دانشجو را بايستي در محيط دانشگاه ديد و شناخت و او را در آن جايگاه درك كرد:

محيط دانشجويي و فرهنگ دانشجويي كه بر يك جا حاكم است، غير از روحيات و خصلتهاي تك تك دانشجويان است.ممكن است كسي با چند نفر دانشجو مربوط باشد، اما وقتي كه وارد محيط دانشجويي شد، آن‏جا چيزهاي ديگري وجود دارد كه آن دانشجو در خانه‏اش يا در ملاقاتش با زيد و عمر ـ خارج از محيط دانشجويي ـ آنها را ندارد. (2)

با توجه به دو نكته‏ي ياد شده، به بازشناخت خصايل نسل دانشجو اشاراتي صورت مي‏گيرد:

1ـ دانشجويان، قشر پيشتاز جوامع هستند.انديشه‏هاي نو و نهضتهاي اجتماعي در سده‏هاي اخير، عمدتا در بستر جنبشهاي دانشجويي شكل گرفته‏اند و يا به گونه‏يي با آن مربوط بوده‏اند .

مقام معظم رهبري، ضمن تأكيد بر اين نكته، به چون و چرايي آن پرداخته‏اند و تحليل روشني از اين خصلت ممتاز نسل دانشجو ارايه فرموده‏اند:

در همه جاي دنيا، دانشجويان يكي از قشرهاي پيشرو هستند؛ علت هم واضح است.روح ناآلوده‏ي جوان، هنگامي كه با ذهن و فكر روشن ناشي از تحصيل و با ديد بصير و آگاه همراه مي‏شود، تركيب خيلي ممتاز و فاخري به وجود مي‏آورد.آن تركيب، همان‏دانشجو است.به همين خاطر است كه دانشجويان هميشه از قشرهاي پيشتازند.در مملكت ما هم همين طور بوده است. (3)

2ـ تركيب سن جواني و طبقه‏ي روشنفكري، موجب مي‏شود كه نسل جوان دانشجو، نسل حساس و آماده‏ي برانگيختگي باشد.نسل دانشجويي، باروت آماده‏ي انفجار را مي‏ماند كه با تلنگرهاي نامساعد، مي‏تواند به آشفتگي و درهم‏ريزي اوضاع جاري رو بياورد:

مادامي كه دانشگاه جاي جواناني است كه فاصله‏ي سني تقريبا مشخص هفت، هشت، ده ساله دارند، و مادامي كه در دانشگاه، دانش و به تبع آن روشنفكري، در اين سن به اين نسل منتقل مي‏شود، همواره بايد از دانشگاه انتظار برانگيختگي داشت. (4)

3ـ دانشجو، طالب آگاهي است؛ براي حضور خود در دانشگاه، منزلت مي‏بيند؛ رهيابي به راههاي پرپيچ و خم را فضيلت مي‏شمرد و در تلاش بر مي‏آيد كه از ديدگاهها، مكاتب و نظريات گوناگون اطلاع يابد:

دانشجو، غير از آن جوان در بازار است كه نه از مجله‏ي خارجي، نه از كتاب خارجي و نه از معارف بيرون اين مرز اصلا مطلع نيست.دانشجو، قاعدتا اطلاع پيدا مي‏كند و آگاه و هوشيار است و معارف دنيا برايش مطرح مي‏شود. (5)

4ـ دانشجو، با تعبد مطلق نمي‏تواند زندگي كند؛ ابهام براي او خوره‏يي است كه روح وجود او را مي‏خورد و درهم مي‏ريزد؛ در تعبد هم به دنبال فلسفه و حكمت مي‏گردد، تا ظرف انديشه و روان خود را از آن مملو و سيراب سازد.اين عطش مستمر، خصلت و فضيلت نسل دانشجوست:

دانشجو، به طور طبيعي روشنفكر است؛ يعني جزو گروههاي‏روشنفكر قهري است و نسبت به اوضاع جاري كشور، صاحب نظر و صاحب فكر و صاحب عقيده است و مي‏خواهد اظهار نظر بكند.دانشجو، به اين قانع نيست كه بگويند ما اين طور تشخيص داده‏ايم و مي‏خواهيم عمل بكنيم.دانستن و اظهار نظر او، با تعبد هم منافات ندارد.تعبد هم مي‏كند، اما دلش مي‏خواهد وجه اين كاري را كه به آن تعبد كرده است، بداند.اگر ندانست، تدريجا دچار شبهه و ابهام مي‏شود .اين ابهام، او را حتي در نفس تعبد هم تضعيف مي‏كند و تعبدش رفته رفته ضعيف مي‏شود. (6)

5ـ دانشجو، روحيه‏ي انقلابي دارد؛ تسريع در امور را مي‏طلبد؛ محافظه‏كاري و عملكرد گام به گام را نمي‏پذيرد؛ آرمانگرايي، او را به انديشه‏ها و تلاشهاي حاد فرا مي‏خواند و در جذبه‏ي شعارهاي تند و داغ قرار مي‏گيرد:

در محيط دانشگاه، بايستي به اين نكته خيلي توجه كرد؛ آنگاه روحيه‏ي انقلابي دانشجويان را در نظر گرفت.اين دانشجويان بايستي مثل قشر دانشجو در همه جاي دنيا، كساني باشند كه جزو پيشبرندگان انقلاب و جزو پايه‏هاي اصلي انقلاب باشند و نسبت به مسايل انقلابي هرگز احساس سردي نكنند...روحيه‏ي انقلابي اينها در دانشگاه نبايد ضربه بخورد. (7)

6ـ دانشجو، به طور طبيعي پرسشگر است؛ با تفكر انتقادي با مسايل پيراموني برخورد مي‏كند؛ شيوه‏ي اعتراض و پرخاش را پيش مي‏گيرد و در برابر كژيها و لغزشها ـ كه مي‏بيند يا مي‏پندارد ـ واكنش سريع و عاطفي نشان مي‏دهد: ما نبايد انتظار داشته باشيم كه دانشجو جماعت، سياستهاي دستگاههاي اجرايي را به طور كامل و با همه‏ي وجود بپذيرد و قبول بكند.البته بايد در مقابل سياستهاي مسؤولان دستگاه تسليم شد؛ در اين شكي نيست.وقتي كه دستگاهها و مجريان كشور تصميمي مي‏گيرند، آن تصميم براي افرادي كه در محدوده‏ي كار آنها هستند، واجب الاطاعه است.اما بايد اين حق را به آن دانشجو داد كه به مقتضاي جواني و به مقتضاي آن روحيه‏ي شور و نشاط و شوقي كه دارد، حالت سؤالي داشته باشد، احيانا اعتراضي داشته باشد، پيشنهادي داشته باشد.در محيط دانشگاه، اينها را بايستي تحمل كرد و پذيرفت.اين، از جمله‏ي عواملي است كه آن شور و نشاط را در آنها زنده نگه مي‏دارد. (8)

7ـ نسل دانشجو، اهل درد و دغدغه است؛ با آن مي‏زيد و در آن تنفس مي‏كند؛ و همين نكته؛ شاخص سلامت روح و روان اين نسل است.حيات و ممات نسل دانشجويي كشور را مي‏بايست با اين ميزان سنجيد و در اين آيينه، قامت استوار و يا خميده و فرسوده‏ي آن را به تماشا نشست .

ساده‏بينان، سكوت و قعود نسل دانشجويي را علامت رضا و دليل راست و درستي امور مي‏شمرند و گمان مي‏برند كه نسل رام و آرام دانش پژوهي، دليل ثبات و تثبيت نظام و كشور است؛ اما واقع‏بينان، آن را نه تنها شاخص سلامت سيستم نمي‏شمرند، بلكه دليل آن مي‏دانند كه سلولها و عناصر هشدار دهنده از كار افتاده‏اند و يا در معرض از كارافتادگي قرار دارند.

مقام معظم رهبري، با همين عنايت و توجه، به مخاطبان دردمنددانشجوي خود بذل توجه داشته و دارند:

هر وقت كه دانشجويان، بخصوص دانشجوياني كه در زمينه‏ي مسايل اسلامي و گرايش اسلامي، به يك اهتمام ويژه شناخته شده‏اند ـ مثل انجمنهاي اسلامي و امثال اينها ـ بيايند نسبت به برخي از مسايل اظهار دغدغه بكنند، من خوشحال مي‏شوم.ما از اين كه شما نگران باشيد، خوشحال مي‏شوم؛ اين را شما بدانيد.ما آن وقتي نگران مي‏شويم كه ببينيم شما جوانان اصلا نگراني نداريد و نسبت به آنچه كه در جامعه مي‏گذرد، هيچ حساسيتي نداريد. (9)

خطرات و مخاطرات براي نسل دانشجو

نسل دانشجو، هم بايستي وجوه ممتاز و تشخص‏بخش خود را بشناسد، و هم نقطه‏هاي ضعف خوديش را پيدا كند، تا با تيرهاي زهرآگين، رويين‏تن بودن خود را از دست ندهد.

مخاطرات زير، حداقل خطراتي است كه مي‏بايست اين نسل به آن توجه كند و براي رفع آن به چاره‏جويي برخيزد:
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید...
ادامه نوشته

تهاجم فرهنگی از دیدگاه  آقای خامنه ای

 

بدون شك، يكي از دغدغه هاي ديرينه و مهم مقام معظم رهبري كه همواره مورد تأكيد و توجه ايشان بوده، مقوله تهاجم فرهنگي است. با وجود بحث هاي گوناگون درباره تهاجم فرهنگي و هويت و زمينه ها و مصاديق آن، بايد اعتراف كنيم كه هنوز آراءخالص و شفاف مقام معظم رهبري در اين باره، مهجور و متروك مانده است و نسل جوان، شناخت دقيق و روشني از اين واقعيت اجتماعي ندارند. اگرچه مقام معظم رهبري اخيرا بحث ناتوي فرهنگي را مطرح فرموده اند كه بحث تهاجم را نيز دردل خود دارد.



از اين رو، در اين مقاله به تبيين معنا و مفهوم حقيقي تهاجم فرهنگي از ديدگاه مقام معظم رهبري مي پردازيم تا پس از ايجاد معرفت جمعي نسبت به آن، حساسيت جمعي و عزم جمعي براي مقابله با اين پروژه تهديدكننده شكل گيرد. اينك مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:مفهوم فرهنگ منطقي است كه در ابتدا، اساسا تعريفي از فرهنگ ارايه كنيم. فرهنگ چيست و شامل چه عناصر و درون مايه هايي است؟ فرهنگ به معناي خاص براي يك ملت عبارت از ذهنيات و انديشه ها و ايمان ها و باورها و سنت ها و آداب و ذخيره هاي فكري و ذهني است.(1)


اهميت فرهنگ پس از اين، بايد روشن شود كه فرهنگ به چه ميزان از اهميت برخوردار است؟ آيا فرهنگ مسئله اي حاشيه اي و جنبي است يا مسئله اي تعيين كننده و بنيادي؟ از منظر مقام معظم رهبري، فرهنگ مقوله منحصر به فرد در زندگي اجتماعي است كه تأثيري فراگير و كلي از خود به جا مي گذارد: بنده اصرار دارم كه در محافل تصميم گيري نظام جمهوري اسلامي، يك مقوله مورد توجه قراربگيرد و آن مقوله فرهنگ است. .... به نظر ما مقوله فرهنگ از نظر تأثيرش در آينده يك ملت و يك كشور، با هيچ چيز ديگري قابل مقايسه نيست. اهميت مقوله فرهنگ از اينجاست. لذا هر آنچه كه موجب دغدغه انسان نسبت به آينده كشور و اهداف و آرمان هاي آن مي شود، همين ها موجب دغدغه در مسايل فرهنگي هم مي شود.(2) اهميت و نقش آفريني فرهنگ آن چنان گسترده و پردامنه است كه بر ساير نهادها و تصميم سازي هاي آن ها نيز سايه مي افكند: فرهنگ به عنوان جهت دهنده به تصميم هاي كلان كشور، حتي تصميم هاي اقتصادي، سياسي، مديريتي و يا در توليد نقش دارد. وقتي ما مي خواهيم ساختمان بسازيم و شهرسازي كنيم، در واقع با اين كار داريم فرهنگي را ترويج مي كنيم، يا توليد مي كنيم يا اشاعه مي دهيم.(3) رويكرد تهاجم فرهنگي دشمن به دليل همين ارزش و اهميت فرهنگ است كه دشمنان انقلاب اسلامي، از تهاجم نظامي به تهاجم فرهنگي روي آورده اند و سال هاست تلاش مي كنند تا از طريق فعاليت ها و برنامه هاي تخريبي به فرهنگ ضربه بزنند. در اينجا، بايد به اين مسئله پرداخت كه تهاجم فرهنگي چيست؟ تهاجم فرهنگي از نظر ايشان داراي شاخه ها و شعب گوناگوني است. موضوع احساس حقارت ملي و عدم خودباوري و دنباله روي از غرب، يكي از شاخه هاي مورد تأكيد ايشان در بحث تهاجم فرهنگي است: تهاجم فرهنگي بزرگ تر اين است كه اين ها (غربي ها) در طول سال هاي متمادي به مغز ايراني و باور ايراني تزريق كردند كه تو نمي تواني، بايد دنباله رو غرب و اروپا باشي. نمي گذارند خودمان را باور كنيم. الان شما اگر در علوم انساني، در علوم طبيعي، در فيزيك و در رياضي و غيره يك نظريه علمي داشته باشيد، چنانچه برخلاف نظريات رايج و نوشته شده دنيا باشد، عده اي مي ايستند و مي گويند حرف شما در اقتصاد، مخالف با نظريه فلاني است به حرف شما در روان شناسي، مخالف با نظريه فلاني است. (4) فقر علمي عامل خودباختگي فقر علمي يك جامعه، عاملي است كه پيامدهاي منفي اجتماعي و فرهنگي ديگري را نيز به دنبال مي آورد، نه اين كه تنها در قلمرو معضلات و دشواري هاي علمي محدود بماند: وقتي علم نباشد، صنعت نيست. وقتي صنعت نباشد، بسياري از ثروت هاي جامعه كشف نمي شود. وقتي صنعت نباشد، همه موجودي براي به دست آوردن صنعت روز خرج مي شود؛ دنباله روي از بيگانه و گرفتن ناگزير فرهنگ بيگانه و تبعيت ناگزير از سياست هاي بيگانه هم به دنبالش پديد مي آيد. همه اين ها ناشي از بي علمي است. (5) در واقع، پيشرفت هاي علمي و تكنولوژيك غرب، برخي را در برابر كليت تمدن غرب، خاضع و خاموش مي كند و آن ها را به سوي پيروي مطلق از تمام شئون غرب سوق مي دهد: عده اي فكر مي كنند چون غربي ها از لحاظ علمي بر ما برتري دارند، پس ما بايد فرهنگ و عقايد و آداب معاشرت و آداب زندگي و روابط اجتماعي و سياسي مان را از آن ها بگيريم؛ اين اشتباه است... اروپايي ها كارهاي غلط و خطا و رفتارهاي زشت، الي ماشاءالله دارند. چرا بايد اين كارها را از آن ها ياد بگيريم؟(6) ترويج مفاسد اخلاقي شاخه ديگر از تهاجم فرهنگي كه اهميت وصف ناپذير دارد، مربوط به ترويج لاابالي گري جنسي و بي بندوباري اخلاقي و سست كردن پاي بندي افراد به عقايد و ارزش هاي ديني است: بنده بارها گفته بودم كه دشمنان ملت ايران، بيش از آنچه به توپ و تفنگ و اين چيزها احتياج داشته باشند، به اشاعه بنيان هاي فرهنگي فاسدساز نياز دارند. در خبرها خواندم كه يكي از مسئولان يك مركز مهم سياسي در امريكا گفته به جاي انداختن بمب، دامن هاي كوتاه برايشان بفرستيد! راست مي گويد؛ اگر براي كشوري شهوات جنسي و آميزش بي رويه زن و مرد و دختر و پسر را ترويج كردند و جوان را به راه هايي كشاندند كه غريزه او هم به طور طبيعي متمايل به آن است، ديگر احتياج به استفاده از توپ و تفنگ عليه يك ملت نيست. فساد، يك ملت را به خودي خود، ضايع و باطل مي كند و آينده او را تباه مي سازد.(7) پي نوشت ها: 1-بيانات در ديدار علما و روحانيون تبريز، .1372.5.5 2-بيانات در ديدار اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي، .1379.9.19 3-بيانات در ديدار اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي، .1381.9.26 4-بيانات در ديدار دانشجويان دانشگاه هاي استان همدان، .1383.4.17 5-بيانات در ديدار دانشجويان، .1383.8.10 6-بيانات در ديدار دانشجويان دانشگاه هاي استان همدان، .1383.4.17 7-بيانات در ديدار رؤساي دانشگاه ها، .1383.10.17

مطالبه بر زمین مانده

پس از حوادث ناگوار بعد از انتخابات، اين نگراني تشديد مي‌شود كه مبادا در گير و دار تنش‌هاي سياسي، توجه به ابعاد علمي و فراهم كردن مهمترين بسترهاي پيشرفت كشور مورد غفلت واقع شود كه اگر اين طور شد، شك نكنيم دشمنان به اهداف خود رسيده‌اند.


«همه مسئولان و همه آحاد ملت احساس كنند كه در اين جهت مسئوليت دارند.» اين بيان رساي مقام معظم رهبري در خصوص جنبش نرم افزاري و توليد علم كه به طور خاص تلاش براي تحقق آن از سوي حوزه و دانشگاه را در اوايل سال 82 مطالبه كردند، خود به خوبي حاكي از اهميت توجه ويژه به اين مقوله به عنوان يك ضرورت ملي است. «دانشگاه بايد بتواند يك جنبش نرم افزاري همه جانبه و عميق در اختيار اين كشور و اين ملت بگذارد»، «اهل علم در محيط دانشگاه... دستگاه‌هاي دولتي بزرگترين مسئوليت را دارند» جملات فوق بخش‌هاي ديگري از بيانات مهم معظم له در اين باره است كه نمونه آنها را در طول ساليان اخير بارها از زبان ايشان شنيده‌ايم. واقعيت آن است كه ايده جنبش نرم‌افزاري كه از سوي مقام معظم رهبري در آغاز بيست و پنجمين سالگرد انقلاب اسلامي مطرح شد، تا حدود زيادي در بين نخبگان علمي و فرهنگي كشور فراگير شد. با اين حال آنچه كم و بيش مايه نگراني است، كم توجهي نسبي به اين مقوله استراتژيك در نهادهاي علمي، حوزوي و دانشگاهي است؛ به ويژه حوادث ناگوار پس از انتخابات رياست جمهوري اين نگراني تشديد مي‌شود كه مبادا در گير و دار تنش‌هاي سياسي موجود، خداي ناكرده توجه به ابعاد علمي و فراهم كردن مهمترين بسترهاي پيشرفت كشور مورد غفلت واقع شود كه اگر اين طور شد، شك نكنيم دشمنان تا حدي به اهداف خود رسيده‌اند و در اين بين ما...! بگذريم؛ فكر نكنم كسي در اين مساله كوچك‌ترين ترديدي داشته باشد كه تحقق جنبش نرم افزاري به عنوان نياز اصلي جامعه امروز ما در جهت نيل به توسعه و تكامل، بيش از هر چيز نيازمند ايجاد بسترها و زمينه‌هاي مناسب است. يكي از مهمترين اين زمينه ها و بسترها، رواج آزادانديشي در جامعه اسلامي و ايجاد فضايي مناسب جهت تضارب آرا و عقايد به عنوان يك الزام ديني و عقلي است، اهتمام به آزادانديشي در بعد فردي و بخصوص اجتماعي و مولفه‌ها و ضابطه‌هاي آن و نيز شناسايي موانع و آفات آزادانديشي مي‌تواند به عنوان يك هدف و راهكار اصولي، زمينه‌اي براي شكل‌گيري هر چه منسجم‌تر جنبش نرم افزاري در جامعه امروز ما باشد. اساساً جنبش نرم افزاري نه تنها پيش نياز ضروري توسعه يافتگي همه جانبه بخصوص فرهنگي و اجتماعي است؛ بلكه تحقق چنين جنبشي و نيل به اهداف متعالي آن، خود در موارد بسياري عين تحقق توسعه يافتگي است. از اين رو به نظر مي‌رسد توجه بيشتر به جنبش نرم افزاري و بايسته‌هاي آن، آرزوها و اهداف ما را در نيل به توسعه همه جانبه و پايدار بسيار دست يافتني‌تر خواهد كرد. اگر ما بخواهيم بر طبق بند (ج) اصل دوم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به آرمان استقلال سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي دست يابيم، ناگزير از آن خواهيم بود كه بيش از گذشته به امر توليد علم در كشور عنايت داشته باشيم، بي‌شك تأمين خودكفايي در علوم، فنون، صنعت، كشاورزي و… محقق نخواهند شد مگر آن كه هم دولتمردان و هم نخبگان جامعه و قشر فرهيخته و انديشمند آن به فكر راه‌هاي اصيل و دست يافتني توليد علم افتاده و در اين مسير بكوشند و اما سؤالي كه در اينجا مطرح مي‌شود، اين است كه همه قبول داريم رسيدن به توسعه، پيشرفت و استقلال كشور در سايه تأكيد عملي بر توليد علم و جنبش نرم‌افزاري محقق مي‌شود؛ با اين حال براي اين كار چه بايد كرد؟‌ به تعبير ديگر راه‌هاي دست يابي به اين مهم چيست؟ ناگفته پيداست صرف شعاردادن و برگزاري جلسات پرسش و پاسخ و سخنراني‌ها و همايش هاي كذايي نمي‌تواند ما را به هدف نزديك كند، چه آن كه اگر اين طور بود ديگر نياز به اين قسم قلم فرسايي‌ها وجود نداشت. از اين رو يافتن و شناسايي راه‌كار‌هايي در اين خصوص و اجراي آنها بر هر عقل سليمي مبرهن و هويدا است، در اينجا به برخي از اين راهكار‌ها كه با اندكي جديت و تلاش متوليان امر و مسئولان يقيناً دست يافتني است، به صورت تيتروار اشاره‌ مي‌شود؛ 1ـ شكست جزميت‌ها و خودباوري به توانايي‌هاي داخلي. 2ـ تشويق به حركت جهادي و انقلابي در توليد علم و فناوري. 3ـ لزوم نهادينه شدن فرهنگ پرسش‌گري در مجامع علمي كشور. 4- تبديل توليد علم به ارزش عمومي در بين جامعه جوان. 5ـ لزوم پرداختن به تحقيق و توليد علم و انديشه متناسب با نياز‌هاي روز و مخاطب. 6ـ ايجاد فضاي مناسب و آزاد براي نقد و بررسي نظريه‌هاي علمي. 7ـ ضرورت پژوهش محوري در نظام آموزشي حوزه و دانشگاه و حمايت مالي از پژوهش‌هاي كاربردي. 8- ايجاد ارتباط مستمر بين مراكز پژوهشي و آموزشي.

حضرت محمد(ص) از نگاه اندیشمندان غیر مسلمان

در اين مقاله از پنجره نگاه انديشمندان غير مسلمان نظري مي‌افكنيم به گستره پاك و بي‌نهايت گلستان محمّدي، باشد كه شميم دلنواز آن يار و دردانه روزگار، ما را سرمست حضور مبارك خويش سازد و خوشه چين دشت گل‌هاي محمدي باشيم.


واشنگتن ايرونيگ: او سريع الانتقال و داراي حافظه قوي، ديدي بلند و استعدادي سرشار بود.


ژان ژاك روسو: حضرت محمد، پيامبر اسلام، نظريه بهتري داشت و توانست سيستم سياسي خود را به خوبي متحد سازد


 گوته


گوته، شاعر پرآوازه آلماني پس از آشنايي با دين اسلام و پيام آور اين ايين يگانه، قطعه شعري با عنوان «نغمه محمد» درباره پيامبر اعظم (ص) سرود. اين قطعه شعر از زبان نزديك‌ترين خويشان پيامبر؛ يعني حضرت علي عليه السلام و حضرت فاطمه3 عليها السلام گفته مي‌شود. گوته در شعرش همه مراحل و مقاطع دعوت رسول اكرم(ص) و راهنمايي‌اش در ميان مردم را به زبان توصيف و تشبيه و نماد مي‌آورد. شعر گوته با محوريت معرفي شخصيت والاي پيامبر از زبان دو دردانة تاريخ اسلام و تشيع روايت مي‌شود. اما همان طور كه اين مسئله را با خواننده‌اش در ميان مي‌گذارد، مسير تاريخي پيامبر و همچنين گسترش مرزهاي اسلام در جهان را نيز به عنوان بخش تاريخي متن، مورد تأكيد و توجه قرار مي‌دهد. پايان شعر با اعتقاد و ايمان اين شاعر آلماني به معاد و جهان ازلي و همچنين يقين وي بر پيروزي رسالت پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله همراه است. شايد شيفتگي و علاقه شاعر به زندگي و مذهب پيامبر است كه فردي اروپايي و غربي را با آن همه تهاجم فلسفه‌هاي متضاد و مختلف در پيرامون خود، به مفاهيم معنوي و والاي اسلام علاقه‌مند مي‌سازد. اينك قسمتي از شعر "نغمه محمد" را مي‌آوريم: «بنگر بدان چشمه همان كه از كوهساران مي‌جوشد چه با طراوت و شاد و مي‌تراود به سان چشمان ستارگان آن‌گاه كه مي‌درخشند و با ورودي پيشوا گونه و راهبر همه چشمه‌ها را كه برادر اويند با خويش همراه مي‌سازد و در آن پايين اعماق درّه در مقدم اين رود، گل‌ها مي‌رويند و سبزه‌ها از نفسش حيات مي‌يابند...». 


جرج برنارد شاو


جرج برنارد شاو، نويسنده معروف ايرلندي درباره پيامبر اكرم (ص) مي‌گويد: « او را بايد منجي بشريت خواند. من اعتقاد دارم كه اگر مردي مثل او حاكمي در عصر جديد مي‌شد، براي حل مشكلاتش از صلح و دوستي استفاده مي‌كرد. او عالي‌ترين مردي بود كه روي زمين پا گذاشته است. او به دين دعوت كرد. يك تمدن را پايه گذاري كرد. ملتي را بنا نهاد. اخلاق را نهادينه كرد. اجتماعي زنده و قدرتمند ايجاد كرد تا آموزش‌هاي او را به صحنة عمل آورند و دنياي تفكر و رفتار انساني را براي هميشه و به طور كامل منقلب كرد. نام او «محمد» است. در سال 570 بعد از ميلاد، در عربستان چشم به جهان گشود. رسالت خود براي دعوت به دين راستين (اسلام) را در سال چهلم عمر خود آغاز كرد و در شصت و سومين سال عمرش با جهان وداع گفت. در مدت كوتاه 23 سال از پيامبري‌اش به پرستش خداي يگانه رهنمون شد. وي مردم را از جنگ و نزاع‌هاي قبيله‌اي رهانيد و به اتحاد و همبستگي ملي رسانيد. او در اين مدت، مردم را از هرزگي و مستي به اعتدال و پرهيزكاري، از بي قانوني به زندگي نظام‌مند، و از تباهي به بالاترين معيارهاي تعالي اخلاقي هدايت كرد. تاريخ بشري چنين دگرگوني كامل را از جانب يك شخص يا در مكان ديگر قبل از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله يا پس از او نشناخته است. تصور همه اين عجايب باور نكردني در طي اين دو دهه نخست است»


ماهاتما گاندي


ماهاتما گاندي رهبر فقيد هند در كتاب «هند جديد» در مورد شخصيت محمد(ص) مي‌گويد: «جالب است بدانيد كه بهترين كسي كه امروزه بدون هيچ چون و چرايي، در قلب ميليون‌ها انسان جا گرفته، «محمد» است. از اينجا من متقاعد شده‌ام كه اين شمشير نبود كه در آن روزها مردم زيادي را تسليم اسلام كرد. «محمد» سخت ساده زيست بود. مثل ديگر پيامبران متقي بود. به شدت امانتدار بود. از خودگذشتگي شديد نسبت به دوستان و پيروان، جسارت، بي‌باكي و توكل مطلق به خدا در رسالت شخصي، از ويژگي‌هاي محمد(ص) بود. قبل از اين ويژگي‌ها او به هيچ وجه از شمشير براي برداشتن سدهاي جلوي راه خود استفاده نمي‌كرد».


لامارتين


لامارتين مورخ مشهور مي‌گويد: « اگر بزرگي هدف، كم بودن ابزار و رسيدن به نتايج شگفت‌انگيز، سه محور سنجش هوش بشري باشد، چه كسي ادعاي مقايسه بزرگ مردان تاريخ كنوني را با «محمد» دارد؟ نام‌آورترين مردمان فقط ارتش، قوانين و فرمانروايي‌ها را ايجاد كرده‌اند. اگر نگوييم آنچه بنياد نهاده‌اند، چيزي نيست، بايد گفت: چيزي بيشتر از قدرت مادي كه غالباً در چشم به هم زدني فرو مي‌پاشد، ايجاد نكرده‌اند. اين مرد نه فقط ارتش ها، قوانين، فرمانروايي، مردمان و سلسله‌ها، بلكه ميليون‌ها نفر؛ يعني يك سوم از ساكنان اين جهان و حتي بيشتر از آن را حركت داد. او پرستشگاه‌ها، خدايان، اديان، عقايد، انديشه‌ها و نفوس را متحوّل كرد. صبر او در پيروزي، بلند همتي او كه تماماً در جهت يك عقيده بود، نه نوعي تلاش براي فرمانروايي، نمازهاي بي‌نهايت او، زمزمه‌هاي سرّي او با خدا، مرگ او و پيروزي او بعد از مرگ، نشانه ايماني راسخ است. محمد6يك معلم مذهبي، يك مصلح اجتماعي، يك رهبر اخلاقي معنوي، تجسم بزرگ اجرايي كردن امور، دوستي با وفا، همنشيني زيبا، شوهري علاقه‌مند و پدري با محبت بود. همه را با هم داشت. مرد ديگري در تاريخ نيست كه در هر كدام از اين جنبه‌هاي مختلف زندگي، بر او برتري يابد يا با او برابري كند. فقط آن شخصيت نوع‌دوست بود كه چنين كمالات باورنكردني را در خود جمع كرده بود».


آرمسترانگ


خانم‌كارن‌آرمسترانگ، از صاحب‌نظران غير مسلمان وين است. پس از يازده سپتامبر 2002 م. در مورد زندگي پيامبر اسلام، كتابي نوشت كه در رديف پرفروش‌ترين كتاب‌هاي سال آمريكا و اروپا قرار گرفت. انگيزه اصلي او در نوشتن كتاب مذكور، دفاع از اسلام و روشن كردن ذهن مسيحيان غربي به پيامبر اسلام بود. او در مقدمه كتابش چنين نوشته است: «بيشتر همّ پيامبر صرف جلوگيري از برخوردهاي وحشيانه گرديد؛ زيرا لغت اسلام كه به معناي تسليم بودن در برابر خداوند است، از ريشه «سلام» به معناي «صلح» گرفته شده است. محمد(ص) مرد جهاد بود، ولي يك صلح طلب واقعي هم بود؛ زيرا جان و اعتقاد نزديك‌ترين ياران خود را در جريان صلح با مكه به گرو گذاشت تا اين اتحاد بدون خونريزي به انجام رسد. او به جاي خونريزي و قتل عام، در فكر مذاكره و صلح بود. آگاهي از داستان واقعي زندگي حضرت محمد(ص) در اين مقطع خطرناك تاريخ بشري، لازم است و نبايد اجازه داد كه متعصبين خيره سر با تحريف زندگي پيامبر به نفع خود از آن استفاده كنند. انسان غربي معاصر از داستان زندگي آن حضرت، مسائل بسيار مهم‌تري را براي هدايت خود در اين دنياي متغير بايد بياموزد».


ويل دورانت: محمد، پيغمبري بزرگ و موحدي كامل بود كه مانند نداشت و براي اصلاح بشر مبعوث شد.


كارل ماكس: حقيقت انكار ناپذير اين است كه محمد مبعوث شد تا رسالتي را كه خلاصه رسالات سابق و مافوق آنها بود، براي عالم بياورد.


الكساندر دوما: محمد، معجزه شرق بود؛ زيرا دينش داراي آموزه‌هاي بزرگي بود. اخلاقش برجسته بود و رفتاري پسنديده داشت.


 آلفرد گيوم: محمد، يكي از عظيم‌ترين شخصيت‌هاي تاريخي است كه در ايمان به وجود خداي يگانه غرق شده بود.