ایام فاطمیه

بدون شك، يكي از دغدغه هاي ديرينه و مهم مقام معظم رهبري كه همواره مورد تأكيد و توجه ايشان بوده، مقوله تهاجم فرهنگي است. با وجود بحث هاي گوناگون درباره تهاجم فرهنگي و هويت و زمينه ها و مصاديق آن، بايد اعتراف كنيم كه هنوز آراءخالص و شفاف مقام معظم رهبري در اين باره، مهجور و متروك مانده است و نسل جوان، شناخت دقيق و روشني از اين واقعيت اجتماعي ندارند. اگرچه مقام معظم رهبري اخيرا بحث ناتوي فرهنگي را مطرح فرموده اند كه بحث تهاجم را نيز دردل خود دارد.

از اين رو، در اين مقاله به تبيين معنا و مفهوم حقيقي تهاجم فرهنگي از ديدگاه مقام معظم رهبري مي پردازيم تا پس از ايجاد معرفت جمعي نسبت به آن، حساسيت جمعي و عزم جمعي براي مقابله با اين پروژه تهديدكننده شكل گيرد. اينك مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:مفهوم فرهنگ منطقي است كه در ابتدا، اساسا تعريفي از فرهنگ ارايه كنيم. فرهنگ چيست و شامل چه عناصر و درون مايه هايي است؟ فرهنگ به معناي خاص براي يك ملت عبارت از ذهنيات و انديشه ها و ايمان ها و باورها و سنت ها و آداب و ذخيره هاي فكري و ذهني است.(1)
پس از حوادث ناگوار بعد از انتخابات، اين نگراني تشديد ميشود كه مبادا در گير و دار تنشهاي سياسي، توجه به ابعاد علمي و فراهم كردن مهمترين بسترهاي پيشرفت كشور مورد غفلت واقع شود كه اگر اين طور شد، شك نكنيم دشمنان به اهداف خود رسيدهاند.
«همه مسئولان و همه آحاد ملت احساس كنند كه در اين جهت مسئوليت دارند.» اين بيان رساي مقام معظم رهبري در خصوص جنبش نرم افزاري و توليد علم كه به طور خاص تلاش براي تحقق آن از سوي حوزه و دانشگاه را در اوايل سال 82 مطالبه كردند، خود به خوبي حاكي از اهميت توجه ويژه به اين مقوله به عنوان يك ضرورت ملي است. «دانشگاه بايد بتواند يك جنبش نرم افزاري همه جانبه و عميق در اختيار اين كشور و اين ملت بگذارد»، «اهل علم در محيط دانشگاه... دستگاههاي دولتي بزرگترين مسئوليت را دارند» جملات فوق بخشهاي ديگري از بيانات مهم معظم له در اين باره است كه نمونه آنها را در طول ساليان اخير بارها از زبان ايشان شنيدهايم. واقعيت آن است كه ايده جنبش نرمافزاري كه از سوي مقام معظم رهبري در آغاز بيست و پنجمين سالگرد انقلاب اسلامي مطرح شد، تا حدود زيادي در بين نخبگان علمي و فرهنگي كشور فراگير شد. با اين حال آنچه كم و بيش مايه نگراني است، كم توجهي نسبي به اين مقوله استراتژيك در نهادهاي علمي، حوزوي و دانشگاهي است؛ به ويژه حوادث ناگوار پس از انتخابات رياست جمهوري اين نگراني تشديد ميشود كه مبادا در گير و دار تنشهاي سياسي موجود، خداي ناكرده توجه به ابعاد علمي و فراهم كردن مهمترين بسترهاي پيشرفت كشور مورد غفلت واقع شود كه اگر اين طور شد، شك نكنيم دشمنان تا حدي به اهداف خود رسيدهاند و در اين بين ما...! بگذريم؛ فكر نكنم كسي در اين مساله كوچكترين ترديدي داشته باشد كه تحقق جنبش نرم افزاري به عنوان نياز اصلي جامعه امروز ما در جهت نيل به توسعه و تكامل، بيش از هر چيز نيازمند ايجاد بسترها و زمينههاي مناسب است. يكي از مهمترين اين زمينه ها و بسترها، رواج آزادانديشي در جامعه اسلامي و ايجاد فضايي مناسب جهت تضارب آرا و عقايد به عنوان يك الزام ديني و عقلي است، اهتمام به آزادانديشي در بعد فردي و بخصوص اجتماعي و مولفهها و ضابطههاي آن و نيز شناسايي موانع و آفات آزادانديشي ميتواند به عنوان يك هدف و راهكار اصولي، زمينهاي براي شكلگيري هر چه منسجمتر جنبش نرم افزاري در جامعه امروز ما باشد. اساساً جنبش نرم افزاري نه تنها پيش نياز ضروري توسعه يافتگي همه جانبه بخصوص فرهنگي و اجتماعي است؛ بلكه تحقق چنين جنبشي و نيل به اهداف متعالي آن، خود در موارد بسياري عين تحقق توسعه يافتگي است. از اين رو به نظر ميرسد توجه بيشتر به جنبش نرم افزاري و بايستههاي آن، آرزوها و اهداف ما را در نيل به توسعه همه جانبه و پايدار بسيار دست يافتنيتر خواهد كرد. اگر ما بخواهيم بر طبق بند (ج) اصل دوم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به آرمان استقلال سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي دست يابيم، ناگزير از آن خواهيم بود كه بيش از گذشته به امر توليد علم در كشور عنايت داشته باشيم، بيشك تأمين خودكفايي در علوم، فنون، صنعت، كشاورزي و… محقق نخواهند شد مگر آن كه هم دولتمردان و هم نخبگان جامعه و قشر فرهيخته و انديشمند آن به فكر راههاي اصيل و دست يافتني توليد علم افتاده و در اين مسير بكوشند و اما سؤالي كه در اينجا مطرح ميشود، اين است كه همه قبول داريم رسيدن به توسعه، پيشرفت و استقلال كشور در سايه تأكيد عملي بر توليد علم و جنبش نرمافزاري محقق ميشود؛ با اين حال براي اين كار چه بايد كرد؟ به تعبير ديگر راههاي دست يابي به اين مهم چيست؟ ناگفته پيداست صرف شعاردادن و برگزاري جلسات پرسش و پاسخ و سخنرانيها و همايش هاي كذايي نميتواند ما را به هدف نزديك كند، چه آن كه اگر اين طور بود ديگر نياز به اين قسم قلم فرساييها وجود نداشت. از اين رو يافتن و شناسايي راهكارهايي در اين خصوص و اجراي آنها بر هر عقل سليمي مبرهن و هويدا است، در اينجا به برخي از اين راهكارها كه با اندكي جديت و تلاش متوليان امر و مسئولان يقيناً دست يافتني است، به صورت تيتروار اشاره ميشود؛ 1ـ شكست جزميتها و خودباوري به تواناييهاي داخلي. 2ـ تشويق به حركت جهادي و انقلابي در توليد علم و فناوري. 3ـ لزوم نهادينه شدن فرهنگ پرسشگري در مجامع علمي كشور. 4- تبديل توليد علم به ارزش عمومي در بين جامعه جوان. 5ـ لزوم پرداختن به تحقيق و توليد علم و انديشه متناسب با نيازهاي روز و مخاطب. 6ـ ايجاد فضاي مناسب و آزاد براي نقد و بررسي نظريههاي علمي. 7ـ ضرورت پژوهش محوري در نظام آموزشي حوزه و دانشگاه و حمايت مالي از پژوهشهاي كاربردي. 8- ايجاد ارتباط مستمر بين مراكز پژوهشي و آموزشي.
در اين مقاله از پنجره نگاه انديشمندان غير مسلمان نظري ميافكنيم به گستره پاك و بينهايت گلستان محمّدي، باشد كه شميم دلنواز آن يار و دردانه روزگار، ما را سرمست حضور مبارك خويش سازد و خوشه چين دشت گلهاي محمدي باشيم.
واشنگتن ايرونيگ: او سريع الانتقال و داراي حافظه قوي، ديدي بلند و استعدادي سرشار بود.
ژان ژاك روسو: حضرت محمد، پيامبر اسلام، نظريه بهتري داشت و توانست سيستم سياسي خود را به خوبي متحد سازد
گوته
گوته، شاعر پرآوازه آلماني پس از آشنايي با دين اسلام و پيام آور اين ايين يگانه، قطعه شعري با عنوان «نغمه محمد» درباره پيامبر اعظم (ص) سرود. اين قطعه شعر از زبان نزديكترين خويشان پيامبر؛ يعني حضرت علي عليه السلام و حضرت فاطمه3 عليها السلام گفته ميشود. گوته در شعرش همه مراحل و مقاطع دعوت رسول اكرم(ص) و راهنمايياش در ميان مردم را به زبان توصيف و تشبيه و نماد ميآورد. شعر گوته با محوريت معرفي شخصيت والاي پيامبر از زبان دو دردانة تاريخ اسلام و تشيع روايت ميشود. اما همان طور كه اين مسئله را با خوانندهاش در ميان ميگذارد، مسير تاريخي پيامبر و همچنين گسترش مرزهاي اسلام در جهان را نيز به عنوان بخش تاريخي متن، مورد تأكيد و توجه قرار ميدهد. پايان شعر با اعتقاد و ايمان اين شاعر آلماني به معاد و جهان ازلي و همچنين يقين وي بر پيروزي رسالت پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله همراه است. شايد شيفتگي و علاقه شاعر به زندگي و مذهب پيامبر است كه فردي اروپايي و غربي را با آن همه تهاجم فلسفههاي متضاد و مختلف در پيرامون خود، به مفاهيم معنوي و والاي اسلام علاقهمند ميسازد. اينك قسمتي از شعر "نغمه محمد" را ميآوريم: «بنگر بدان چشمه همان كه از كوهساران ميجوشد چه با طراوت و شاد و ميتراود به سان چشمان ستارگان آنگاه كه ميدرخشند و با ورودي پيشوا گونه و راهبر همه چشمهها را كه برادر اويند با خويش همراه ميسازد و در آن پايين اعماق درّه در مقدم اين رود، گلها ميرويند و سبزهها از نفسش حيات مييابند...».
جرج برنارد شاو
جرج برنارد شاو، نويسنده معروف ايرلندي درباره پيامبر اكرم (ص) ميگويد: « او را بايد منجي بشريت خواند. من اعتقاد دارم كه اگر مردي مثل او حاكمي در عصر جديد ميشد، براي حل مشكلاتش از صلح و دوستي استفاده ميكرد. او عاليترين مردي بود كه روي زمين پا گذاشته است. او به دين دعوت كرد. يك تمدن را پايه گذاري كرد. ملتي را بنا نهاد. اخلاق را نهادينه كرد. اجتماعي زنده و قدرتمند ايجاد كرد تا آموزشهاي او را به صحنة عمل آورند و دنياي تفكر و رفتار انساني را براي هميشه و به طور كامل منقلب كرد. نام او «محمد» است. در سال 570 بعد از ميلاد، در عربستان چشم به جهان گشود. رسالت خود براي دعوت به دين راستين (اسلام) را در سال چهلم عمر خود آغاز كرد و در شصت و سومين سال عمرش با جهان وداع گفت. در مدت كوتاه 23 سال از پيامبرياش به پرستش خداي يگانه رهنمون شد. وي مردم را از جنگ و نزاعهاي قبيلهاي رهانيد و به اتحاد و همبستگي ملي رسانيد. او در اين مدت، مردم را از هرزگي و مستي به اعتدال و پرهيزكاري، از بي قانوني به زندگي نظاممند، و از تباهي به بالاترين معيارهاي تعالي اخلاقي هدايت كرد. تاريخ بشري چنين دگرگوني كامل را از جانب يك شخص يا در مكان ديگر قبل از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله يا پس از او نشناخته است. تصور همه اين عجايب باور نكردني در طي اين دو دهه نخست است»
ماهاتما گاندي
ماهاتما گاندي رهبر فقيد هند در كتاب «هند جديد» در مورد شخصيت محمد(ص) ميگويد: «جالب است بدانيد كه بهترين كسي كه امروزه بدون هيچ چون و چرايي، در قلب ميليونها انسان جا گرفته، «محمد» است. از اينجا من متقاعد شدهام كه اين شمشير نبود كه در آن روزها مردم زيادي را تسليم اسلام كرد. «محمد» سخت ساده زيست بود. مثل ديگر پيامبران متقي بود. به شدت امانتدار بود. از خودگذشتگي شديد نسبت به دوستان و پيروان، جسارت، بيباكي و توكل مطلق به خدا در رسالت شخصي، از ويژگيهاي محمد(ص) بود. قبل از اين ويژگيها او به هيچ وجه از شمشير براي برداشتن سدهاي جلوي راه خود استفاده نميكرد».
لامارتين
لامارتين مورخ مشهور ميگويد: « اگر بزرگي هدف، كم بودن ابزار و رسيدن به نتايج شگفتانگيز، سه محور سنجش هوش بشري باشد، چه كسي ادعاي مقايسه بزرگ مردان تاريخ كنوني را با «محمد» دارد؟ نامآورترين مردمان فقط ارتش، قوانين و فرمانرواييها را ايجاد كردهاند. اگر نگوييم آنچه بنياد نهادهاند، چيزي نيست، بايد گفت: چيزي بيشتر از قدرت مادي كه غالباً در چشم به هم زدني فرو ميپاشد، ايجاد نكردهاند. اين مرد نه فقط ارتش ها، قوانين، فرمانروايي، مردمان و سلسلهها، بلكه ميليونها نفر؛ يعني يك سوم از ساكنان اين جهان و حتي بيشتر از آن را حركت داد. او پرستشگاهها، خدايان، اديان، عقايد، انديشهها و نفوس را متحوّل كرد. صبر او در پيروزي، بلند همتي او كه تماماً در جهت يك عقيده بود، نه نوعي تلاش براي فرمانروايي، نمازهاي بينهايت او، زمزمههاي سرّي او با خدا، مرگ او و پيروزي او بعد از مرگ، نشانه ايماني راسخ است. محمد6يك معلم مذهبي، يك مصلح اجتماعي، يك رهبر اخلاقي معنوي، تجسم بزرگ اجرايي كردن امور، دوستي با وفا، همنشيني زيبا، شوهري علاقهمند و پدري با محبت بود. همه را با هم داشت. مرد ديگري در تاريخ نيست كه در هر كدام از اين جنبههاي مختلف زندگي، بر او برتري يابد يا با او برابري كند. فقط آن شخصيت نوعدوست بود كه چنين كمالات باورنكردني را در خود جمع كرده بود».
آرمسترانگ
خانمكارنآرمسترانگ، از صاحبنظران غير مسلمان وين است. پس از يازده سپتامبر 2002 م. در مورد زندگي پيامبر اسلام، كتابي نوشت كه در رديف پرفروشترين كتابهاي سال آمريكا و اروپا قرار گرفت. انگيزه اصلي او در نوشتن كتاب مذكور، دفاع از اسلام و روشن كردن ذهن مسيحيان غربي به پيامبر اسلام بود. او در مقدمه كتابش چنين نوشته است: «بيشتر همّ پيامبر صرف جلوگيري از برخوردهاي وحشيانه گرديد؛ زيرا لغت اسلام كه به معناي تسليم بودن در برابر خداوند است، از ريشه «سلام» به معناي «صلح» گرفته شده است. محمد(ص) مرد جهاد بود، ولي يك صلح طلب واقعي هم بود؛ زيرا جان و اعتقاد نزديكترين ياران خود را در جريان صلح با مكه به گرو گذاشت تا اين اتحاد بدون خونريزي به انجام رسد. او به جاي خونريزي و قتل عام، در فكر مذاكره و صلح بود. آگاهي از داستان واقعي زندگي حضرت محمد(ص) در اين مقطع خطرناك تاريخ بشري، لازم است و نبايد اجازه داد كه متعصبين خيره سر با تحريف زندگي پيامبر به نفع خود از آن استفاده كنند. انسان غربي معاصر از داستان زندگي آن حضرت، مسائل بسيار مهمتري را براي هدايت خود در اين دنياي متغير بايد بياموزد».
ويل دورانت: محمد، پيغمبري بزرگ و موحدي كامل بود كه مانند نداشت و براي اصلاح بشر مبعوث شد.
كارل ماكس: حقيقت انكار ناپذير اين است كه محمد مبعوث شد تا رسالتي را كه خلاصه رسالات سابق و مافوق آنها بود، براي عالم بياورد.
الكساندر دوما: محمد، معجزه شرق بود؛ زيرا دينش داراي آموزههاي بزرگي بود. اخلاقش برجسته بود و رفتاري پسنديده داشت.
آلفرد گيوم: محمد، يكي از عظيمترين شخصيتهاي تاريخي است كه در ايمان به وجود خداي يگانه غرق شده بود.